تبليغاتX
نگاه ماه

نگاه ماه

 تو که رفتی

        آب از آب تکان نخورد        

نه بال خوابهای شبانه ترک برداشت 

نه خیال روشن پگاه 

در رخوت نمناک غروب گم شد

و نه آشیانه ای بی اندیشه پرواز پوسید !

تو که رفتی

همه چیز رو به راه بود

آسمان مثل همیشه

زمین زنده تر از  تمام دیروزها !

تو که رفتی   

آب از   آب تکان نخورد

تنها    

من تمام شدم !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 9:56 توسط ياسمن |


 

سلام سلام سلام به همه دوستای گلم

عید همه تون مبارک باشه . امیدوارم توی این سال نو خدای مهربون خواسته هایی رو که ته ته دلتون مونده اجابت کنه. امیدوارم امسال سال رسیدن به آرزوهای طلائی یک یک شما دوستان عزیز و با محبتم باشه . آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ مممممممییییییییییییییییییییین

و اما دوستای عزیزم ،
همینطور که دیدید من مدتی رو نبودم که البته به خاطر مشکل شبکه شرکت بود. آخه بلاگفا باز نمی شد و از طرفی اینترنت شرکت ما رو بد عادت کرده و نمی تونیم بریم کافی نت . به هر صورت مشکل برطرف شد و من بابت غیبت طولانیم شرمنده روی ماه شمام .

بازم آرزومند آرزوهای قشنگتون هستم .

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388 14:18 توسط ياسمن |


 

خدایا !
ب
هار داره میاد . بازم قصه بیداری زمین به گوش پرنده و چرنده خزنده می رسه .
چنین بیداری شیرینی رو به پلكهای خواب گرفته ما هم هدیه كن .
خدایا ! همه اون سوز و سرما و برف و بوران گذشت و نسیم بهار بر تن یخ زده دشت و دمن وزیدن گرفت .
دقایق غمگین و سرد ما رو هم گرمابخش باش.
خدایا!
بهار یعنی یگانگی گل و خار، بیابان و دشت ، باغ و گلدان سفالی و ترك خورده .
به ما هم یاد بده یكی بودن و همرنگی رو ، با تمام سادگی و بی هیچ تكلفی !
خدایا !
خاكستری ابرها
جاشونو به آبی آسمون دادند.
كمك كن تا سیاهی هم در وجود ما جاش رو به محبت و مودت و مهربونی بده !
خدایا !
خورشید بی منت بر ذره ذره حیات درخشیدن گرفته .
به دستان ما هم سخاوت رو یاد بده و اینكه بی منت بخشیدن و رها كردن رو !
خدایا !
به یمن قدمهای سبز بهار ، لحظه های ما رو هم بهاری كن .
خدایا !  خدایا ! خدایا !
لحظه ای ، تنها لحظه ای ما رو به حال خود رها نكن . ما همون تیكه ابر سرگردانی هستیم كه راه دریا رو گم كرده . 
كمك كن بباریم و دریا بشیم
 .

                                                                                                                                                                                                                

 

*سالی به زیبایی بهار داشته باشی، بهترین!*

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388 14:1 توسط ياسمن |


 

جهان غصه ما را نمی خورد
دل هیچ کوچه ای به یاد ما تنگ نمی شود
هیچ مغازه ای به خاطر خانه نشینی ما بسته نمی شود
و مردم ٬ رأس ساعت قرار همیشگی
می روند دنبال دلخوشی هایشان

اما من به خاطر تو از کار می افتم
سراغی از کوچه نمی گیرم
به هیچ مغازه ای سر نمی زنم
و رأس ساعت هیچ قراری
لباس نو نمی پوشم
عطر نمی زنم
و کلی مقابل آینه نمی ایستم

تا خانه نشین رؤیاهای تو شوم
تا ثابت کنم که شاعران دروغ نمی گویند
بگذار برای یکبار هم که شده
کسی از خودش مایه بگذارد

من اگر تباه تو شوم
شاعرت بودم !

     

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 7:40 توسط ياسمن |


 

مثل نامه ای ولی
توی هیچ پاکتی
جا نمی شود
جعبه جواهری
قفل نیستی ولی
وا نمی شوی
مثل میوه خواستم بچینمت
میوه نیستی ، ستاره ای
از درخت آسمان جدا نمی شوی

من تلاش می کنم بگیرمت
طعمه می شوم ولی
تو نهنگ می شوی
مثل کرم کوچکی
تند و تیز مرا می خوری
تور می شوم
ماهی زرنگ حوض میشوی
لیز می خوری

آفتاب را نمی شود
توی کیسه ای جمع کرد و برد
ابر را نمی شود
مثل کهنه ای توی مشت خود فشرد
آفتاب
توی آسمان
آفتاب می شود
ابر هم بدون آسمان فقط
چند قطره آب می شود
پس تو ابر باش و آفتاب
قول میدهم که آسمان شوم
یک کمی ستاره روی بپاش
سعی می کنم شبیه کهکشان شوم

شکل نوری و شبیه باد
توی هیچ چیز جا نمی شوی
تو کنار من ، کنار او ، ولی
تو تویی و هیچ وقت
ما نمی شوی

شعر از شاعر عزیز / عرفان نظر آهاری

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 10:27 توسط ياسمن |


 

راز راه ، رفتن است
راز رودخانه ، پل
راز آسمان ستاره است
راز خاک ، گل
راز اشکها چکیدن است
راز جوی ، آب
راز بالها پریدن است
راز صبح ، آفتاب
رازهای واقعی ، رازهای بر ملاست
مثل روز روشن است
راز این جهان خداست

شعر از : شاعر عزیر / عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 11:10 توسط ياسمن |


 

سلام دوستای خوب وبلاگی من

خوب و خوش و سرحال هستید ؟ امیدوارم در این ایام سوگواری تونسته باشید ذره ای از ارادت و اصالت خودتون رو به سرور و سالار شهیدان ادا کرده باشید.

راستی بچه ها ، راست و حسینی بگید ببینم صحنه عاشورا رو چه جوری دید ؟
اول خودم میگم که شما راحت تر بتونید دیده هاتون رو شرح بدید . راستش من روز عاشورا سراپا چشم بودم تا ببینم ملت چه جوری می خوان عشق خودشون رو نشون بدن. راستش منظره ای که میدیدم بی شباهت به تالار جشن نبود . باور کنید آقا پسرها با کت های رنگی و اتو کشیده ، موهای کاملاً فشن ، گوشه ای ایستاده بودند و هر کدوم با گوشی تلفن همراه شون ور می رفتن . خانوما هم فکر می کنم رفته بودند تالار ولی به علت تعطیلی کلیه سالن ها و تالارها اومده بودند که به هیئت بپیوندند.

البته من با شیک پوشی کاملاً موافقم ، ولی خب ، به تناسب تیپم با جائی که باید برم هم اهمیت میدم . یه چیز دیگه هم هست : من همیشه سعی میکنم بطن قضیه رو ببینم ؛ شاید این آقا پسرها و دخترخانوما ارادتمند امام حسین ( ع ) هم باشند . ولی به نظر شما خوب نیست یه کم شئونات رو هم در نظر داشته باشند ؟ !

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 11:35 توسط ياسمن |


 

 خدایا ! مددی کن .
خدایا تا به کی زیتونها را سبز سبز سر بریدن ؟
تا به کی کشت و کشتار و خونریزی ؟
تا به کی خوابها را صدای بمب و موشک آشفته کردن ؟
تا به کی فریاد خشم و انزجار بی گناهان  ؟
خدایا ! مددی کن . خدایا دیشب وقتی مادری رو دیدم که کنار جنازه نوزادش زانو زده بود و اشک می ریخت به اندازه یه دنیا دلم گرفت. وقتی پدری معصومیت نوزادش رو فریاد می زد .وقتی  سه خواهر و برادر کنار هم در سردخانه آرمیده بودند .

آه خدایا ! چرا اینهمه ظلم و ستم . خدایا ! امروز غزه ، سرای ما هم هست . بوی باروت به مشام ما هم می رسد.دستهای ما نیز سنگینی جسدها را احساس می کنند. خواب ما را هم فریادهای مظلومانه کودکان، شیون دردمند مادران و ناله های پدران داغدیده آشفته می کند . هرچند شاید نتوانیم دینمان را در حق آن ستمدیدگان ادا کنیم . خدایا ! مددی تا ریشه این استکبار کنده شود و آرامشی آبی  زیتونهای سبز را فرا گیرد و پرچم پیروزی در این دیار رنجدیده و مظلوم به اهتزاز درآید . ( آمین )

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 8:46 توسط ياسمن |


   عادت

یا بهترین خدمتکار ماست یا بدترین اربابمان !

                                                                                            « ناتیل امونز »

دوستای خوبم ، در مورد این جمله خوب فکر کنید . به نکته های جالبی خواهید رسید که خیلی به دردتون می خوره .

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 16:26 توسط ياسمن |


 

به نظر شما شرط صداقت توی یه رابطه چیه ؟ یعنی چه جوری میشه یه رابطه صادقانه داشت ؟

دوست دارم نظرات مون رو توی این زمینه به هم بگیم تا بتونیم به یه رابطه مطلوب و ایده آل برسیم .

پیشاپیش از همفکری و مشارکت شما تشکر می کنم .

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 7:31 توسط ياسمن |


بچه های خوب سلام ،

احوال شما دوستای خوبم . اول از همه اینکه شرمنده روی ماه همه تون هستم . اونم خیلی زیاد
آخه یه سری گرفتاری هایی پیش اومد که بیانش از صبر و حوصله من و شما خارجه . سعی می کنم از این به بعد بصورت هفته ای وبلاگم رو آپدیت کنم . بازم شرمنده وجود با مرامتون .

راستش توی این مدت حرفای زیادی ته دلم مونده که حس می کنم می تونم به شما بگم . به شما که هم جنس دلتنگی های من هستید . به شما که خستگی قلم و سنگینی قدم رو تجربه کرده اید . به شما که می دونم هر کدومتون توی کوچه پس کوچه های تنهایی قدم زده اید و سردی لحظه های فراق رو چشیدید.

من همیشه به این فکر می کنم که چرا آدما اینهمه سنگ میشن ؟ چرا یادشون میره که هستی یعنی عشق، یعنی مهربونی ؟ ! بارها منم به خودم قول دادم که بشم یکی از اون آدما .
ولی نمیشه . نمی تونم. دوست دارم ببخشم . دوست دارم عشق رو با تمام وجودم به همه هدیه کنم . حتی اگه این هدیه رو به من برگردونن . خیلی سخته . ولی من این کار رو کردم . شاید دلیل سکوت من توی این مدت همین بود . اینکه بتونم یه جوری با این قضیه کنار بیام . اینکه این هدیه رو پرتش نکنم گوشه فراموشی . بلکه ببخشمش به دلی که شاید قدرش رو بیشتر بدونه و بذارش توی صندوق قلبش .

آه ! خدایا ، هوای دلهای عاشق رو داشته باش. خدا جونم هیچ وقت دلهای عاشق رو تنها نذار .

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387 14:43 توسط ياسمن |


 

 

زير گنبد كبود
جز من و خدا
كسي نبود
روزگار
رو به راه بود
هيچ چيز
نه سفيد و نه سياه بود
با وجود اين
مثل اينكه چيزي اشتباه بود

***                                             
زير گنبد كبود
بازي خدا
نيمه كاره مانده بود
وا‍ژه اي نبود و هيچكس
شعري از خدا نخوانده بود

***
تا كه او مرا براي بازي خودش
انتخاب كرد
توي گوش من يواش گفت:
تو دعاي كوچك مني
بعد هم مرا
مستجاب كرد

***
پرده ها كنار رفت
خود به خود
با شروع بازي خدا
عشق افتتاح شد
سالهاست اسم بازي من و خدا
زندگي ست
هيچ چيز
مثل بازي قشنگ ما
عجيب نيست
بازيي كه ساده است و سخت
مثل بازي بهار با درخت

***
با خدا طرف شدن
كار مشكلي ست
زندگي
بازي خدا و يك عروسك گِلي ست

( شعر از شاعر عزيز عرفان نظر آهاري در كتاب : چاي با طعم خدا )

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 2:0 توسط ياسمن |


 

دوستای عزیزم سلام
امیدوارم خوب و خوش و خرم باشید . ابتدا ایام سوگواری مولی علی ( ع ) رو به همه شما تسلیت میگم. امیدوارم راه روشن آن امام همام راهنمای ما در تمامی مراحل زندگی باشه .
دوستای خوبم ٬ توی این ایام ماه مبارک و شبهای قدر به یه نکته خیلی جالبی فکر می کردم و اون اینکه چه نعمتی از این بالاتر که داریم توی کشوری زندگی می کنیم که بانگ اذان و مناجات رو میشه شنید . در جامعه ای زندگی می کنیم که اصالت رو به دین و مذهب و خداشناسی رقم می زنند و در خانواده هایی رشد کردیم که ارزشها و اعتقادات پاک و والایی رو به ما آموخته اند . پس یادمون باشه یه شکرگزاری جانانه از خدای مهربون داشته باشیم واسه اینهمه لطف و محبت بی پایانش .

دوستای خوبم ٬ گفته بودم توی وبلاگم مطالب روانشناسی هم می نویسم . واسه شروع مطلب حالبی از استاد شیوانا ( پیر معرفت ) رو واستون می نویسم . امیدوارم خوشتون بیاد .

عده ای هنرپیشه در میدان شهر نمایشی ترتیب داده بودند و در آن دعوا و نبرد بین عده ای انسان شرور و انسان خوب را به نمایش گذاشته بودند. در پایان نمایش٬ آدم خوب ها بر افراد بد و خبیث پیروز شدند و نمایش به اتمام رسید. یکی از شاگردان که تحت تأثیر نمایش قرار گرفته بود در حضور بقیه شاگردان هیجان زده خطاب به شیوانا گفت: استاد! دیدید چقدر زیبا آدم های خوب بر انسان های بد پیروز شدند؟ این جور نمایش ها انسان را واقع بین می سازد. شیوانا تبسمی کرد و گفت : اما حقیقت تلخ این است که در زندگی واقعی خوب ها همیشه پیروز نخواهند شد و همیشه کسی که تدبیر ٬ ذکاوت و هوش بیشتری دارد پیروز میدان است. اگر این حقیقت تلخ را باور نداشته باشی هرگز نمی توانی انسان واقع بینی باشی !

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 9:3 توسط ياسمن |


 

اين روزا يه جور ديگه است . انگار همه عاشق ترند. انگار خونه ها چنديــن و چند پله به آسمون نزديكتر شده اند. انگار پنجره ها همه و همه رو به لبخـند خدا گشــــوده شده اند. اين روزا حس مي كني بيشتر از هميشه ميشه با خدا حرف زد.
خداي مهربون هميشه هواي دل ما رو داره ، ولي توي اين مـاه يه جـــورايی بيشتر خواسته هامون رو اجابت ميكنه . بچه ها، خدا خيلي مهربونه . خيلي بيشتر از اون چيزي كه ميشه تصورش رو كرد . اگه تا حالا چيــزي ته دلتــون نگفته مونده ، اگه خواسته اي داشتين كه به نظــر خودتـــون دور از دسترس بوده ، مي تونيــد روي استجــابت اون خواسته توي اين مـاه بيــشتر حساب كنيد. آخه خدا دوست داره مهموناش در اين ضيافت معنوي حداكثـــر بهره رو ببرن.
كافيه پاكتر از هميشه وضو گرفت و سجاده عشق رو روبروي درگاه خداوند گشود و سر بر خاك اون بي همتـــــا گذاشت و خـــالصانه او رو صــدا كرد . باور كنيد خداوند عاشق اين زمزمه هـــاي عاشقانه است و به نحوي زيبا و دور از تصور شما استجابت ميكنه خواسته هاي شما رو .
به اين اميد كه همه ما در آستان حضرت دوست به آنچه برسيم كه مصلحت اوست .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 8:46 توسط ياسمن |


 

و اما دوستاي خوبم

من سعي كردم وبلاگم توي يه مسير ثابت و يكنواخت نباشه . مي خوام از هر دري حرف بزنيم . واسه مثال من خودم عاشق مطالب روانشناسي هستم . دوست دارم قسمتي از نوشته هام توي اين زمينه باشه . با هم در مورد مسائل مختلف حرف بزنيم و نظرات همديگه رو بدونيم . شايد بشه از اين طريق مسائل هم رو حل كنيم كه اين بهترين اتفاقيه كه ممكنه رخ بده . من واسه وبلاگم قسمتي رو به عنوان سئوال هفته در نظر گرفته ام؛ بدين صورت كه هر هفته سئوالي رو مطرح مي كنم و جوابهاي مختلف رو با هم مشاهده مي كنيم . مطمئن باشيم نتيجه حالبي ميده . خلاصه اينكه دوست دارم قلمم رنگارنگ باشه تا حوصله مون سر نره و از همديگه چيزهاي زيادي رو ياد بگيريم . راستي من به عكاسي علاقه زيادي دارم . واسه همين قسمتي رو اختصاص ميدم به عكس برگزيده هفته كه كار خودمه .
بچه ها من كلي هنرمندما ( اعتماد به نفس رو داشته باشيد ) . من شاعرم و شعرهام خيلي باحالن ( اعتماد به نفس در حد ماكزيمم ) . توي وبلاگم اشعارم رو خواهيد ديد و اميدوارم خوشتون بياد.

اينم توضيحاتي در مورد وبلاگ نويسي من . بي صبرانه منتظر نظرات ارزنده شما خوبان هستم .

با تمام عشق  ياسمن

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 10:37 توسط ياسمن |


 

از جداري از دري بايد گذشت
از در زيباتري بايد گذشت
از هواي نفس بايد زنده شد
از پري رخ دلبري بايد گذشت
تا به خود آمد، به خود انديشه كرد
در بلندي ها نشست و ريشه كرد !

دوستاي خوبم سلام
امروز يه روز خوبه ، يه روز خيلي خوب . امروز روز تولد وبلاگ منه .
خوبه اول خودم رو معرفي كنم ؛ من ياسمن از اهالي موجهاي افراشته و شرجي جنوبم. راستش مدتهاست كه دوست داشتم شما رو هم شريك حرفهاي گفته و نگفته ام كنم . دوست داشتم مهمون لحظه هاي صميمي شما بشم ( البته اگه افتخار بديد . )
خوبه اينو هم بگم كه من هميشه كوچيك دلهاي گرفته و حرفهاي نگفته ام . هميشه دوست دارم بشه فرصتي رو فراهم كرد واسه زمزمه هاي دلتنگي . نام وبلاگ من هستش : نگاه ماه . نظرتون چيه ؟ خوبه ؟‌ نگاه ماه از نظر من يه فرصتيه واسه با خودمون خلوت كردن و به خيلي چيزها رسيدن. نگاه ماه فرصتيه واسه قدم زدن در كوچه باغهاي خيال همديگه. خيلي خوشحال ميشم اگه با هم بتونيم در اين پرسه ها به يكرنگي و صميميتي برسيم كه آرزوي هميشگي منه.
پس : منتظر حضور سبزتون هستم با تمام وجودم .

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 9:11 توسط ياسمن |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

به نام سرآغاز نامها ، نشانی ها
به نام عشق ، به نام عاطفه ، به نام آفریننده بومی ترین احساسات آبی

سلام به اهالی دل ، اهالی کوچه پس کوچه های دلتنگی .
یاسمنم و یک دنیا عاشق عطر یاس بر شانه دیوارها . اومدم تا در استمرار حکومت دل نقشی داشته باشم هرچند اندک . دوست دارم در این گیر و دار روزمرگی ، در این دلتنگی قلم وخستگی قدم ، در این مسیر تکرار و تکرار و تکرار ، ترنمی باشیم خوشبوتر از بهار و باهم به ستیز پاییز دلها بریم . باشد که سبز تر از همیشه فردایی به زیبایی لبخند کودکان بیافرینیم و ثابت کنیم که : مهر می ورزیم ، پس هستیم !

کوچیک تمام دلهای عاشق و مهربون
یاسمن


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1388

فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387



پیوندها

ســــــــايه آشــــــــــنا * فهيمه *
نیلو جون
مطهره جون
معصومه خانوم
امیرحسین ضیائیان مفید
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin